
در خانه، پدری مهربان و دلسوز است. نام فرزندان را با تجلیل و احترام و با مهربانی، با لفظ آقا و خانم صدا می کند. و فرزندان در کنار چنین پدری رشد می کنند و می بالند. داخل اتاق که می شوند پدر به احترامشان بلند می شود تا هم آن ها ادب را یاد بگیرند و هم دیگران برای فرزنداش عزت و احترام قائل شوند.
اخلاق آسمانی در خانه
باری! آقای قاضی عرفانی همه جانبه دارد، پس هم در منزل اخلاقش آسمانی است، هم با شاگردانش اخلاقی پدرانه دارد، هم در میان مردم متواضع و فروتن است و هم با مخالفانش اهل عفو و گذشت است.
در خانه، پدری مهربان و دلسوز است. نام فرزندان را با تجلیل و احترام و با مهربانی، با لفظ آقا و خانم صدا می کند. و فرزندان در کنار چنین پدری رشد می کنند و می بالند. داخل اتاق که می شوند پدر به احترامشان بلند می شود تا هم آن ها ادب را یاد بگیرند و هم دیگران برای فرزنداش عزت و احترام قائل شوند.
در این خانه خبری از تحکم، جدیت و امر و نهی های خشک نیست. بچه ها رفتار دینی را از پدر می آموزند و لازم نیست در هیچ کاری آن ها را مجبور کنی. نماز پدر، بچه ها را به نماز می کشاند و احوالات شبانه اش برای شب بیداری، مشتاقشان می کند. اما پدر که دوست ندارد فرزندان از کودکی به تکلف و مشقت بیفتند به آن ها می گوید لازم نیست از الان خودتان را به زحمت بیندازید، و بچه ها که بارها زمزمه های عاشقانه وی و زلال جوشیده از چشمانش را در نیمه شب ها وقتی اللهم أرنی الطلعة الرشیدة می خوانده و لا هو الا هو می گفته، دیده و شنیده اند، در حالات وی حیران می مانند.
و این چنین فرزندان در کنار او از او می آموزند و احتیاج به مدرس و مربی ندارند. آن ها کامل ترین مربی بالای سرشان است که در همه چیز نمونه است. بارها پدر را دیده اند که وقتی به نماز می ایستد، چگونه برای نماز مستحب لباس کامل و حتی جوراب می پوشد.
پسران ایشان هیچ اجباری برای طلبگی ندارند، به آن ها می گوید: طلبگی همین است، می خواهید بشوید و نمی خواهید، بروید کار کنید. و دختران هم با آن که امکان تحصیل در نجف نیست باسواد می شوند.
توجه به معنویت همسر
آقای سید محمد حسن قاضی که آن روزها را به یاد می آورد درباره قرآن خواندن
ادامه مطلب...
به نام عشق
سلام...می دونی سید! این روزا خیلی دلم هوای مسجد سهله رو کرده...
در آسمان غزل عاشقانه بال زدم
به شوق دیدنتان پرسه در خیال زدم
در انزوای خودم با تو عالمی دارم
به لطف قول وغزل قید قیل و قال زدم
کتاب حافظم از دست من کلافه شدست
چقدر آمدنت را چقدر فال زدم
غرور کاذب مهتاب ناگزیر شکست
همان شبی که برایش تورا مثال زدم
غزال من غزلم، محو خط و خال تو شد
چه شاعرانه بدون خطا به خال زدم
به قدر یک مژه بر هم زدن تورا دیدم
تمام حرف دلم را در این مجال زدم...
حکم شوخی دروغ

آیا دروغ گفتن به شوخی از لحاظ اخلاقی جایز است؟ دروغ گفتن از گناهان کبیره است و حتی اگر از روى شوخی هم باشد جایز نیست.
دروغ گفتن به شوخى نیز دروغ محسوب مىشود. حضرت على (علیه السلام) فرمود: «بنده مزه ایمان را نمىیابد تا دروغ را ترک کند؛ چه شوخى باشد و چه جدى». البته شوخىهاى دروغ نیز اقسام مختلفى دارند و حکم هر یک از نظر شرعى متفاوت است.1در فرهنگ اسلامی شوخی و مزاح کردن تا آنجا مباح و جایز است که در آن:
1. به دیگران ناسزاگویى نباشد.
2. جز سخن حق در آن نگوید.(سخنان رکیک و زننده و آزار دهنده به زبان نیارد)
3. اعتدال را در آن رعایت کند، افراط و زیاده روى یا تداوم در شوخى نداشته باشد.
4. از شوخیهاى خارج از نزاکت بپرهیزد.
نبى اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلّم مىفرماید: «انّى لامزح و لا اقول الا حقّا» من شوخى مىکنم ولى جز حقّ نمىگویم. ( ترجمهاخلاق ص: 231)
متأسفانه برخی از ما عادت به مزاح و شوخی آمیخته با دروغ کرده ایم، تصور می کنیم بدون دروغ گفتن نمی توان شوخی کرد؛ در حالی که اگر دقت کنیم می بینیم که هم می توان شوخی کرد و هم می توان دروغ نگفت؛ فقط باید کمی تمرین کرد.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و اله) که الگو و اسوه برای تمام بشریت است، نه تنها عبوس و خشک مذهب نبوده بلکه حتی با شوخی های خود هم تعالیم اخلاقی و انسانی را به همگان میآموزد؛ مثلا: «پیرزنی نزد پیامبر (صلی الله علیه و اله) آمد. حضرت به او فرمود: پیر به بهشت نمی رود. پیرزن گریست. حضرت فرمود: در آن روز تو پیر نخواهی بود. خدای متعال می فرماید: ما آنان را پدید آوردیم پدید آوردنی و ایشان را دوشیزه گردانیدیم». (میزان الحکمة/ ح 18858)
حضرت در این شوخی، هم مطلبی را به همه یادآوری می کند که در بهشت همه جوان هستند و هم پیرزن را متوجه این مسئله می کند که او در بهشت جوان خواهد بود و از نعمات بهشتی بهره خواهد برد.
امام زین العابدین (ع) به فرزندش فرمود: اتقوا الکذب الصغیر منه و الکبیر فی کل جد و هزل؛ از کوچک وبزرگ و جدی و شوخی دروغ بپرهیز. (اصول کافی، ج4، باب الکذب، ح2)
دروغ گفتن به شوخی ، کم کم انسان را بر دروغ جدی جرأت می دهد. امام خمینی در چهل حدیث میفرماید:( از اموری که انسان باید ملتفت آن باشد ، این است که دروغ به عنوان شوخی و مزاح هم در اخبار از آن تکذیب [و نهی]شده است و تشدید در امر[به ترک] آن گردیده و علما فتوای به حرمت آن نیز میدهند. (چهل حدیث ، ص 472.)
پیامبر خدا -صلى الله علیه و آله و سلّم-: دروغ، چه جدّى و چه شوخى آن، درست نیست . همچنین درست نیست كه مرد به فرزند خود وعدهاى بدهد و به آن عمل نكند. همانا راستگویى، به نیكى رهنمون مىشود و نیكى به بهشت هدایت مىكند
رسولُ اللّه صلى الله علیه و آله و سلّم :

إنّ الكذبَ لا یَصلَحُ مِنهُ جِدٌّ ولاهَزلٌ ، ولا أن یَعِدَ الرجُلُ ابنَهُ ثُمّ لا یُنجِزَ لَهُ ، إنّ الصِّدقَ یَهدی إلَى البِرِّ ، وإنَّ البِرَّ یَهدی إلَى الجَنّةِ .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلّم: دروغ، چه جدّى و چه شوخى آن، درست نیست. همچنین درست نیست كه مرد به فرزند خود وعدهاى بدهد و به آن عمل نكند. همانا راستگویى، به نیكى رهنمون مىشود و نیكى به بهشت هدایت مىكند.( كنز العمّال : 8217 منتخب میزان الحكمة : 486)
از پیامبر پرسیدم: اگر کسی غذایی را میل داشته باشد و در تعارفات بگوید میل ندارم این دروغ محسوب می شود؟ پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند: دروغ نوشته می شود، حتی دروغ کوچک هم به نام دروغ کوچک نوشته می شود. (بحارالانوار، 69/258)
نتیجه:
برای دروغ گفتن هیچ توجیهی نیست حتی به شوخی هم نباید دروغ گفت. اگر کسی می بیند نمی تواند بدون دروغ گفتن شوخی کند بهتر است شوخی نکند چون شوخی کردن واجب نیست و دروغ گفتن حرام است پس بهتر است با توجیه کردن کار خود با اینکه هدف ما چیز دیگریست خود را به به گناه نیندازیم .
پی نوشت:
1- براى آگاهى بیشتر ر.ک: گناهان کبیره، شهید دستغیب.
فرآوری: محمدی
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

دزدی عملی است که در آن شخص مال دیگری را بدون اجازه و اطلاع او ضمیمهی مال خود میکند و خود را صاحب آن میداند. معمولاً دزدی در کودکان زمانی خودش را نشان میدهد که مفهوم مالکیت و من و تو در آنها به وجود آمده باشد. این مفهوم تقریباً در 4 یا 5 سالگی پیدا میشود. کودکی که معنی و مفهوم مالکیت را درک نکرده و به حدود آن آگاه نیست و فرق مال خود و مال دیگران را نمیشناسد، اگر دست به مالی زند و آن را از آن خود کند، نباید این عمل او را به حساب دزدی گذاشت. معمولاً منشا دزدی نوعی محرومیت است. کودکی که با محرومیتهایی روبرو میشوند، هر چند محرومیتهای بسیار ابتدایی و ساده و نیز تربیت خانوادگی او طوری بوده که عزت نفس کمی نصیب او شده، برای از بین بردن آن محرومیت، اقدام به دزدی میکند. این محرومیت میتواند متنوع باشد. بعضی از محرومیتها عاطفی و روانی است، بعضی مادی و بعضی دیگر محرومیت اجتماعی و فرهنگی هستند. در محرومیت عاطفی و روانی، ناکامیها و مورد بیمهری و بیتوجهی والدین قرار گرفتن، سبب میشود که کودک به نوعی واکنش در برابر کمبودها دست بزند. در این مورد، گاه سرقت که با لجبازی و دروغگویی همراه است، واکنشی میشود نسبت به ناسازگاری کودک با محیط خانواده و انتقام جویی از والدین. تحقیقات بسیاری که در مورد دزدی کودکان صورت گرفته، نشان میدهد که محرومیت از مهر و محبت والدین و بهخصوص مادر و جداییهای به نسبت طولانی از مادر در سنین خردسالی، تاثیر به سزایی در دزدی در سنین نوجوانی و بزرگسالی دارد.
علتهای روانی دیگری مانند جبران احساس حسادت و نشان دادن خود، انتقام از والدین به هر علتی که باشد، تامین پول برای صرف دیگران، تنها به خاطر جلب محبت و یافتن جای پایی جدید در بین دوستان و یا اینکه در بین آنان سخاوتمند معرفی شود، عدم احساس تامین امنیت برای خشونتی که در بارهی کودک اعمال میشود، آرزوی به دست آوردن اشیای پر زرق و برق که دزدی به نظر او بهترین و تنها راه است، وجود نامادری و یا ناپدری، صدمه زدن به دیگران به منظور تخلیه عقدههای روانی، محدودیت قائل شدن و تلاش او برای خارج شدن از این محدودیت، تقلید از الگوها و نمونههایی که از طریق وسایل ارتباط جمعی دیده، شنیده و یا خوانده است. احساس تنهایی در خانه و رغبت به انجام عمل چشم گیر در این قالب تا خود را از تنهایی برهاند و سختگیریهای والدین از جمله مواردی هستند که کودک را وا میدارند که دزدی کند.

در محرومیت مادی هم زمانی که نیازهای مادی و چیزهای مورد علاقهی او تامین نمیشود، کودک اقدام به دزدی میکند. یعنی به علت عدم ارضاء نیازهای مادی از قبیل تغذیهی ناکافی، لباس نامناسب، نداشتن پول توجیبی و اسباب بازی و مواردی از این قبیل، کودک اقدام به دزدی میکند. در چنین مواردی، انگیزهی تملک که دارای جنبهی غریزی هم میباشد، فرد را وادار به دزدی میکند، تنها به این دلیل که میخواهد مالک چیزی شود. در علل اجتماعی نیز کودک از الگوهای خود دزدی را یاد میگیرد. در یک اجتماع، الگوهایی مانند پدر و مادر و سایر اعضای خانواده، فامیلها، دوستان، همکلاسیها و همبازیها، معلم، همسایگان و مسوولان و اداره کنندگان امور جامعه و کشور هستند.
بعضی از کودکان ممکن است یکی از اینها را الگوی خود قرار دهند و از آنان تقلید نموده و به دزدی اقدام کنند. کودکان کاملاً حسّاس هستند و به شدت رفتار اطرافیان و الگوهای خود را زیر ذرّه بین قرار میدهند و از رفتار آنها الگو میگیرند. بنابراین لازم است که مسوولان کشور، والدین و مربیان سعی کنند محیطی را ایجاد کنند که در آن کودکان به نحو سالمی رشد کنند. البته وقتی که از دزدی حرفی به میان میآید، خیلیها فکر میکنند که دزدی یعنی با اسلحه به کسی و یا جایی حمله کردن و مال او را گرفتن و یا برداشتن و یا اینکه با موتور سیکلت کیف را از دست مردم قاپیدن است. در حالی که کودکان تنها از این روشها الگو نمیگیرند بلکه بیشتر از دزدیهای غیرمستقیم الگوبرداری میکنند. مثلاً کودکی که میبیند پدرش کالاها را انبار کرده و پس از مدتی به چند برابر قیمت میفروشد، به صورت عملی دزدی را یاد میگیرد هر چند پدرش در زبان و گفتار دزدی را زشت میداند.
بنابراین برای اینکه کودکان دزد بارنیایند، باید موارد ذیل را مدّنظر قرار داد:
1) خودمان در گفتار و عمل به طور جدّی مخالف دزدی باشیم تا کودکانمان هم با این روحیه بزرگ شوند.
2) با توجه و محبت خود، نیاز کودکان را به توجه و محبت ارضا کنیم تا آنان مجبور نباشند برای جلب توجه و محبت دست به دزدی بزنند.
3) با مشاهدهی اولین دزدی کودک، با برگرداندن آن به صاحبش، به او بفهمانیم که متوجه شود اعمال و رفتارش تحت کنترل دقیق است و نباید چیزی که متعلق به دیگران است برداشته شود. و قبح رفتار به او نشان داده شود.
4) روی کودکانمان کنترل داشته باشیم تا با افراد نایاب همنشین نشوند.
5) سعی کنیم تا نیازهای کودکان خود را برآورده کنیم و اگر امکانات مادّی ما اجازهی برآوردن نیاز کودک را نمیدهد، با توضیحات کافی ذهن او را روشن و قانع کنیم. البته آموزش ما باید او را واقع نگر تربیت کند نه آنکه مدام او را با محرومیت آشنا کنیم و ان وقت انتظار داشته باشیم نیاز هایش را از این طریق برطرف نکند .

6) با دادن آگاهی و استدلال، زشت و کریه بودن دزدی را به کودک بفهمانیم.
7) به کودک خود اعتماد کنیم و هیچ وقت حتی اگر چیزی نیز برداشته باشد، او را متهم به دزدی نکنیم.
8) وسایلی که ممکن است کودک را به وسوسهی دزدی بیفکند از دید و نظرش دور بگذاریم.
9) سعی کنیم به غیر از تامین لباس و غذای او، مقداری پول توجیبی حتما به کودک بدهیم.
10) سعی کنیم کودک را مذهبی بار بیاوریم تا کودک در مقابل وسوسهی دزدی و سایر وسوسهها و گناهان، مقاومت کند و عزّت نفس نشان دهد.
11) سعی کنیم امکانات سرگرمی و پر کردن اوقات فراغت کودکان را فراهم آوریم و طوری برایشان برنامهریزی کنیم که انرژی خود را در راههای سازنده به کار گیرند و دیگر وقت و انرژی نماند که به دزدی اقدام کنند.
12) کودکان را از خواندن، شنیدن و دیدن داستانها، فیلمها و برنامههایی که محتوای آنها دزدی و جنایت است و از وسایل ارتباط جمعی پخش میشوند، منع کنیم. مگر آنکه نتیجه امر به نکوهش و مجازات دزد بیانجامد.
13) با افشای عمل کودکی که برای اولین بار دست به دزدی میزند او را تحقیر نکنیم زیرا او نزد دیگران آبرو و شخصیت دارد، بنابراین بایستی در چنین مواردی عمل نامناسب آنان را در خفا به آنها گوشزد کرده و از آنها قول بگیریم چنانچه این کار را تکرار کنند، عمل آنها افشا خواهد شد.
14) اگر خدای ناکرده به دزدی کردن کودک خود حتم داریم، دیگر او را سوال پیچ نکنیم، بدون مقدمه وارد شویم و قاطعانه عمل کنیم تا مجبور به دروغ گفتن و دروغگو بار آمدن نیز نشود وشیء دزدیده را از او بگیریم.
15) سعی کنید اعتماد به نفس کودک را در خوب بودن و داشتن رفتار های درست با خطاب های مناسب به او بالا ببریم تا کرامت به وجود آمده او اجازه حتی افکار منفی را به او ندهد.
اگر در زمینه تربیت فرزندتان با سئوالی روبرو هستید می توانید با مشاوران کودک در سایت مرتبط باشید.
کتاب کلید های رفتار با کودک یک ساله در فروشگاه تبیان برای استفاده شما عزیزان موجود است.
فرزند صالح
تنظیم برای تبیان : کهتری
مقالات مرتبط
بازی با آلات قمار در اسلام حرام است و حکم به حرمت بازی با پاسور از باب آن است که به عنوان یکی از ابزارهای قمار شناخته می شود؛ هر چند با آن شرط بندی نکنند. بنابراین تا زمانیکه به این عنوان شناخته شود حکم آن حرمت خواهد بود. البته اگر مرجع تقلید در صدق عنوان آلت قمار بودن پاسور تردید کند فتوا به حرمت نمی دهد.

اگر بخواهیم تعریف جامعی برای قمار تهیه کنیم، باید بگوئیم قمار یعنی قربانی کردن مال و شرف برای بدست آوردن مال غیر، با خدعه و تزویر و احیاناً به عنوان تفریح و نرسیدن به هیچ کدام.
فلسفه ی حرمت بازی با شطرنج یا پاسور چیست؟ طبق نظر برخی از فقها این کار جایز است؛ پس چگونه چیزی که حرام بوده اینک حلال شده است؟ مگر احکام دین ثابت نیست؟
در بیان احکام الهی چند نکته را باید در نظر داشت:
1- احکام الهی مبتنی بر مصلحت ها و مفسده ها است. گستره مصالح و مفاسد نیز، شامل ابعاد جسمی و روحی، فردی و اجتماعی و امور دنیوی و اخروی است.
2- احکام الهی برای پاسخگویی به نیازهای (ثابت و متغیر) بشر است. برای نیازهای ثابت، احکام ثابت و برای نیازهای متغیر احکام متغیر وضع می شود.
3- احکام الهی تابع موضوعات است و هر موضوعی، حکم خاص خود را دارد. از این رو ثبات و تغییر احکام، پیوند وسیعی باثبات و تغییر موضوع دارد. بنابراین ثبات احکام دینی، به لحاظ استواری موضوعشان است و اگر موضوع عوض شود، دیگر ثبات حکم معنا ندارد. به عنوان مثال خوردن انگور حلال است. اما اگر همان انگور تبدیل به شراب شود خوردن آن نیز حرام می گردد.
4- تغییر موضوع انواع مختلفی دارد یکی از انواع آن، استحاله ی شیء (تغییر ماهوی) است مانند آنچه در مثال بالا آمد. گونه ی دیگر آن، تغییر عنوان منطبق بر موضوع است. به عنوان مثال هر شیء ای که دارای منفعت حلال نباشد،از نظر شرعی قابل مبادله اقتصادی نیست. از این رو در گذشته فروش خون حرام بود؛ زیرا فاقد منفعت حلال بود اما امروزه که با تزریق خون می توان جان بیماری را از خطر مرگ رهانید،خون دارای منفعت حلال است بنابراین با آنکه تغییری در ماهیت خون پدید نیامده، عنوان منطبق بر آن تغییر کرده، یعنی خون مصداق اموری واقع شده است که منفعت حلال دارند و قابل مبادله اقتصادی است.

5- بازی با آلات قمار در اسلام
ادامه مطلب...
اول: خطوطي چهار طرف دور زمين نباشد؛ زيرا اين خطوط ساخته كفار و قانون بين المللي فوتبال است!
دوم: كلماتي كه كفار و مشركان به عنوان قانون بين المللي فوتبال وضع كرده اند، مانند گل و اوت و پنالتي و كرنر و …، گفته نشود زيرا گفتن اين كلمات حرام است و هر كس كه اينها را بگويد تنبيه و بايد از بازي اخراج شود و بايد به او گفته شود كه به كفار و مشركين شبيه شده اي…
سوم: هر كس از شما كه در اثناء بازي افتاد و دست يا پايش شكست، يا دستش به توپ خورد بازي به خاطر او نبايد متوقف شود و به كسي كه او را انداخته كارت زرد يا قرمز داده نشود، بلكه به هنگام شكسته شدن يا ضربه ديدن بايد به قاضي شرع مراجعه شود تا آن بازيكن حق شرعي خود را همانطور كه در قرآن است بگيرد و شما بايد شهادت دهيد كه فلاني عمداً دست يا پاي او را شكست…
چهارم: نبايد در تعداد بازيكنان با كفار و يهود و نصارا و خصوصاً آمريكاي خبيث تبعيت كنيد، به اين معنا كه نبايد با يازده نفر بازي كنيد، بلكه بايد بر اين تعداد اضافه يا كم كنيد.
پنجم: بايد با لباس خواب يا غيره خودتان و بدون شورت ها و پيراهن هاي رنگارنگ و شماره دار بازي كنيد، زيرا اين لباسها لباس اسلامي نيست، بلكه لباس كفار و غرب است.....
محمدکاظم کاظمی، شاعر شناخته شده افغان هم با شعر تازه :
پهلوانان شهر جادوییم، گام بر آهن مذاب زدیم
لرزه بر جان کوه افکندیم، بند بر گردن شهاب زدیم
نعره تا برکشید پیل دمان، بر تنش کوفتیم گرز گران
چشم تا باز کرد دیو سپید، بر سرش سنگ آسیاب زدیم
... ولی این خوابهای رنگارنگ پاره شد با صدای کشمکشی
اسب ما داشت اژدها میکشت، لاجرم خویش را به خواب زدیم
تیر گز هم اگر به چنگ آمد، که توانِ کمانکشیدن داشت؟
صبر کردیم تا شود نزدیک، خاک بر چشم آن جناب زدیم
رخش را در چرا رها کردیم تا که تهمینهای نصیب شود
او به دنبال رخش دیگر رفت، ما خری لنگ را رکاب زدیم
تا که بوسید دست ما را سیخ، گذر از مهرههای پشتش کرد
اینچنین برّه روی آتش رفت، اینچنین شد که ما کباب زدیم
هفت خوان را به ساعتی خوردیم، شهره گشتیم در گرانسنگی
لاجرم در مسیر کاهش وزن مدتی صبحها طناب زدیم
جوشن پاکدامنی که نبود، و از آن شعله ایمنی که نبود
ما سیاووشهای نابغهایم کرم ضد آفتاب زدیم
... قالوا ان انتم الا بشر مثلنا تریدون ان تصدونا عما کان یعبد ءاباونا فاتونا بساطن مبین*قالت لهم رسلهم ان نحن بشر مثلکم ولکن الله یمن علی من یشاء من عباده و ما کان لنا ان ناتیکم بسلطن الا باذن الله...
(آیات 10 و 11 سوره ی ابراهیم)
...کافران گفتند ما شما پیغمبران را مثل خود بشری بیشتر نمی دانیم که به دعوی نبوت می خواهید ما را از آنچه پدران ما می پرستیدند منع کنید برای ما حجت و معجزی که ما را مجبور به ایمان کند بیاورید*رسولان باز به کافران پاسخ دادند که آری ما هم مانند شما بشری بیش نیستیم لیکن هر کس از بندگان را بخواهد به نعمت بزرگ نبوت منت می گذارد و ما را نرسد که آیت و معجزی الا به اذن و دستور خدا بیاوریم...
شاید یکی از بزرگترین مشکلاتی که پیامبران با آن دست و پنجه نرم می کرده اند نه شگفتی مسائلی که برای مردم شرح می داده اند که انسان بودنشان بوده است. تمام معجزاتی که به اذن خدا انجام می دادند برای این بود که خرق عادتی نشان داده تفاوت های معنوی وجود خویش را در ظاهر نشان دهند تا بدین وسیله مردم از آنان پیروی کنند. انسان ها همیشه از برتر از خویش تبعیت می کنند و متاسفانه بدلیل نشناختن گوهر وجود خویش همیشه موجودات دیگر از اجنه و ملائک را برتر از خویش می دانستند. مشکل مردمان در گذشته این بود که چگونه پیامبران مانند خودشان می خورند و می خوابند و در کوچه ها قدم می زنند؟! و مردمان متمدن! امروزی مشکلشان این است که نمی توانند وجود شهوت را در پیامبران و اولیاء خدا بپذیرند و از بن منکر این مسئله هستند! از افتخارات مسیحیان این است که مسیح به امر کثیف! آمیزش با زنان تن نداد و مسلمانان در مانده اند که چگونه وجود شهوت را در پیامبر اعظم منکر شوند با وجود نه همسر و کنیزکانی چند!
اصلا شهوت را جز پست ترین خصیصه ها به شمار می آوریم و حتی صحبت کردن راجع به آن را جایز نمی شماریم _ شاید به دلیل ترس از پاره شدن پرده ی حیا!_ اما نکته ی اصلی این است که باید شهوت را به عنوان جزئی از وجود انسان بپذیریم و هیچ دلیلی ندارد که وجود آن را در انسانی منکر شویم ولو اینکه ان انسان از اولیاء خدا باشد. و نیز هیچ دلیلی ندارد که عدم وجود آن در انسانی مایه ی مباهات وی شود. چرا که شهوت اگرچه امری مادی ست اما به قولی آنچه از این دام صید می شود با خود آن تفاوت ها دارد. شهوت شاید دلیل و انگیزه ی اصلی در تشکیل خانواده برای انسان ها بوده است. و خانواده یک امر بسیار مقدس است که نمی شود آن را منکر شد.
و نکته ی دیگر اینکه انسان به خاطر وجود دو بعدی خویش _ بعد مادی و بعد معنوی _ دارای نیازهای متفاوت از موجوذات دیگر می باشد. نیازهائی که بالنفسه بسیار با هم متفاوتند. انسان مجبور است که نیازهای مادی و معنوی خویش هر دو را ارضاء کند. و این نیازها با تمام تفاوت هائی که دارند مکمل یکدیگر محسوب می شوند تا انسان را برای رسیدن به هدفی والا یاری رسانند. این نیازها مادی یا معنوی هر دو از سوی خداوند در وجود انسان نهادینه شده است و هر دو به یک اندازه مقدس است. نیازهای شهوانی و میل به پرستش هر دو به یک اندازه مقدس هستند.
نکته ی پایانی اینکه اگر انسان به ارضاء هر یک از این نیازها به تنهائی بپردازد به انحراف و شکست منجر خواهد شد. نمونه های زنده ی آن را می شود در انحراف عارف مسلکان تارک دنیا دید که تنها به رفع نیازهای معنوی خویش می پردازند و انحراف مردمانی که تنها به رفع نیازهای
مادی خویش می پردازند. اگر شهوت به عنوان امری مذموم در روایات و احادیث ما آمده است منظور ارضاء شهوت به تنهائی بوده است نه اینکه شهوت بالنفسه مذموم باشد. باز در همین احادیث و روایات می توان احادیث زیادی پیدا کرد که در تاکید ارضاء نیازهای مادی به معنای اعم و شهوت گفته شده است.
سوال: شهوت و میل پرستش که دو نیاز مادی و معنوی هستند در یک حد مقدس نیستند چرا که شهوت به تنهائی از انسان حیوان می سازد اما میل پرستش حتی به صورت تک بعدی از انسان موجودی والا می سازد.
جواب: اسلام دینی دو بعدی ست و بر ارضای هر دو نیاز مادی و معنوی تاکید کرده است. پس برای شاهد باید به دیگر ادیان و مذاهب رجوع کرد. من گفتم که میل پرستش و ارضاء نیازهای معنوی اگر در کنار ارضاء نیازهای مادی نباشد گمراه کننده است. برای شاهد می توان به روحانیون مسیحی اشاره کرد. می توان مرتاضان هندی تارک مسک را نام برد که به مذهب سیک منجر شده که خود گویای اوج انحراف اس. می توان راهبان بودائی را نام برد که در عمل به اهداف خویش نرسیده اند. تمام اینان امور مادی را پست خوانده از آن کناره گرفته اند و تنها به امور معنوی پرداخته اند اما به کلی از آن امور منحرف شده اند.حال به اسلام برگردیم. اسلام که دینی دو بعدی ست. در آیات قرآن در احادیث و روایات متعدد شواهد زیادی در اهمیت نیازهای مادی آمده است. در سوره ی بقره می خوانیم:" زنان شما جامه ی ستر و عفاف شما هستند و شما نیز لباس عفت آنها هستید و خدا دانست که شما در کار مباشرت با زنان به نافرمانی ... (الی آخر آیه ی 187) در این آیه به وضوح بیان شده که حفظ دین و پرداختن به امور معنوی جز با ارضاء نیازهای مادی و شهوت میسر نمی باشد. پیامبر اکرم فرمود ازدواج نیمی از ایمان است پس در حفظ نیم دیگر کوشا باشد. اینجا نیز به صراحت بیان شده که با طرد نیازهای مادی نمی توان به بعد معنوی رسید و این اشتباهی بیش نیست.
بسم الله الرحمن الرحیم
روستای ما یک مدرسه بیشتر نداشت و آن هم دبستان بود.آن وقت ها عبدالحسین تو کلاس چهارم ابتدایی درس میخواند. با اینکه کار هم میکرد نمره هایش همیشه خوب بود یک روز از مدرسه که آمد بی مقدمه گفت:از فردا اجازه بدین دیگه مدرسه نرم.
من و باباش با چشم های گرد شده به هم نگاه کردیم. همچین درخواستی حتی یک بار هم سابقه نداشت.باباش گفت:تو که مدرسه رو دوست داشتی واسه چی نمیخوای بری؟
آمد چیزی بگوید بغض گلوش رو گرفت. همان طور بغض کرده گفت:بابا از فردا برات کشاورزی میکنم،خاکشوری میکنم، هرکاری بگی میکنم،ولی دیگه مدرسه نمیرم.
این را گفت و یکدفعه زد زیر گریه.حدس میزدم باید جریانی اتفاق افتاده باشد آن روز ولی هرچه به اش اصرار کردیم چیزی نگفت.
روز بعد دیدیم جدی _جدی نمیخواهد مدرسه برود.باباش به این سادگی ها راضی نمیشد،پاشو تو یک کفش کرده بود که :یاباید بری مدرسه یا باید بگی چرا نمیخوای بری.
آخرش عبدالحسین کوتاه آمد.گفت، آخه بابا روم نمیشه به شما بگم.
گفتم: ننه به من بگو.
سرش را انداخته بود پایین و چیزی نمیگفت. فکر کردم شاید خجالت میکشد.دستش را گرفتم و بردمش تو اتاق دیگر.کمی نازونوازشش کردم.گفت و با گریه گفت:مامان اون مدرسه دیگه نجس شده!
تعجب کردم پرسیدم: چرا پسرم؟
اسم معلمش را با غیظ آورد و گفت :روم به دیوار، دور ازجناب شما، دیروز این پدر سوخته رو با یک دختر دیدم، داشت...
شرم و حیا نگذاشت حرفش را ادامه بدهد.فقط صدای گریه اش بلندتر شد و با گریه گفت : اون مدرسه نجس شده من دیگه نمیرم...
آن دبستان تنها یک معلم داشت.او را هم میدانستیم طاغوتی است از این کارهایش ولی دیگر خبر نداشتیم
موضوع را به باباش گفتم. عبدالحسین پیش ما حتی سابقه ی یک دروغ هم نداشت.رو همین حساب پدرش گفت:حالا که اینطوره خودم هم دیگه میلم نیست بره مدرسه.
توی آبادی ما علاوه بر آن دبستان یک مکتب هم بود. از فردا گذاشتیمش آن جا به یاد گرفتن قرآن.
شهید عبد الحسین برونسی
قدقد آن لاین/ در آستانه ماه مبارک، خیلی به خودمان زور زدیم که یک کار جدید بکنیم که قبلا کسی انجامش نداده و تر و تازه و بکر باشد و به مخیله هیچ ژورنالیستی هم نرسیده باشد. لذا بر آن شدیم که با راه اندازی یک ابتکار جدید، برای اولین بار، یک زولبیا را بنشانیم پای درد دل های یک بامیه و حرف های شان را بی هیچ سانسوری برای تان بیاوریم.
زولبیا: سلام بامیه!
بامیه: چه سلامی، چه علیکی؟! چه کشکی، چه پشمی؟!
زولبیا: تو مگر با چه روغنی درست شدی، که همین اول بسم اللهی، آب روغن قاطی کردی؟!
بامیه: وقتی مرا با روغن مانده درست می کنند و کلی هم افزودنی های ارواح عمه شان مجاز، به من می زنند، توقع داری چه جوری با تو صحبت کنم؟!
زولبیا: تو امسال کیلویی چندی؟!
بامیه: اتحادیه صنف شیرینی پزها یک قیمت روی من گذاشته، تنظیم بازار یک قیمت، شیرینی فروش میادین عرضه اقلام مصرفی مردم یک قیمت، و مغازه دار هم یک قیمت. حالا کدام قیمت را برایت بگویم؟! الان روسپی های روسیه هم قیمت شان در سراسر مسکو یکی است، اما من و تو چی؟! آن از نحوه درست کردن مان، این هم از نحوه قیمت گذاری مان!
زولبیا: یارو که داشت مرا درست می کرد، لای ناخنش یک من چرک بود!
بامیه: زنگ می زدی تعزیرات، خب!
زولبیا: مگر من آدمم که تلفن داشته باشم؟! من صحبت کردن بلدم؟!
بامیه: ولی الان داری ماشاء الله هزار چیزالوازلین، مثل بلبل حرف می زنی که!
زولبیا: ایش!
بامیه: اینکه مردم بعد از خوردن ما به توصیه پزشکان باید دهان شان را مسواک بزنند، به نظر تو، توهین به ما نیست؟!
زولبیا: حالا خیلی هم مسواک می زنند؟! فوق فوقش خیلی حال داشته باشند؛ همان درازکش، نخ دندان! البته خدا برکت بده به همین آدامس های اکالیپتوس!! می دانی بامیه جان! ما داریم چوب همین شیرینی بیش از حدمان را می خوریم و الا ما هم بلد بودیم مثل گوش فیل، برای ذائقه مشتری کلاس بگذاریم!!
بامیه: اتفاقا دل من هم خون است! صبحی با یک گوش فیل، سر افزودنی های غیر مجاز دعوای مان شد که یک نان خامه ای خودش را قاطی ماجرا می کرد، من هم تیزی کشیدم و کشتمش!
زولبیا: گوش فیل را کشتی؟!
بامیه: نه بابا! نان خامه ای را!! اتفاقا قوی ترین نان خامه ای شیرینی فروشی بود! فردا دادگاه دارم؛ به ریاست نان کرمان شاهی!!
زولبیا: من که مانده ام چه بگویم؟! هم از دست بی سر و سامانی قیمت ها و هم از دست همه چی. جخت بلا پزشکان مدام به مردم توصیه می کنند که من و تو را نخورند؛ خرما بخورند! اینها می خواهند من و تو را بایکوت کنند، اما محبوبیت به قول امیر قلعه نوعی دست خداست!
زولبیا: لامروت ها می گویند ما سرطان زا هستیم! یعنی گیرشان بیشتر به روغنی است که ما را به وسیله آن درست می کنند!
بامیه: ای عوام! اینها به روغن ما گیر می دهند که خودمان را بکوبند!!
زولبیا: حکایت جریان انحرافی و قوه مجریه؟!
بامیه: چرا بحث را سیاسی می کنی؟! من اصلا سیاسی نیستم. این پزشکان کلا با هر چیزی که خوش مزه است، مشکل دارند. مگر “رانی” نبود؟! تا مردم از “رانی” استقبال کردند، فوری گفتند که “رانی” سرطان زاست!
زولبیا: کم مانده ما را عامل مرگ و میر معرفی کنند! دیروز همین “ریزگرد آواره” می گفت که تو و بامیه، جریان انحرافی ماه رمضان هستید!!
بامیه: اما جریان انحرافی و سران فتنه و سران قوا و مردم همیشه در صحنه و خواص بی بصیرت و جامعه پزشکی، همه شان ما را مثل چی می خورند، بعد می گویند سرطان زا هم هستیم! یعنی همچین که سیر می شوند، بنا می کنند پشت ما حرف زدن! هنوز اسید معده روی ما ترشح نکرده، پشت آدم صفحه می گذارند! می خواهم ببینم با ترشی جات هم همین برخورد می شود؟!
زولبیا: بعد از طرح هدفمندی، خدا را شکر زیاد قیمت ما بالا نرفت!
بامیه: فکر کنم می خواهی وام بگیری ناقلا!!
زولبیا: از اینکه “ریزگرد آواره” این فرصت را در اختیار من و تو قرار داد، بیا تشکر کنیم!
بامیه: اما صحبت ما تازه گل انداخته!
زولبیا: در آخر اگر حرف ناگفته ای داری، بگو!
بامیه: همیشه دوست داشتم عمل جراحی کنم؛ بشم زولبیا!
زولبیا: اینکه در بعضی شیرینی فروشی ها، زولبیا و بامیه را کنار هم می گذارند، از نظر شرعی مشکلی ندارد؟!
***
ریزگرد آواره: خب دیگر! دارید پای تان را از گلیم تان درازتر می کنید؛ الان که جفت تان را خوردم، می فهمید که مشکل شرعی دارد یا نه؟!
“ریزگرد آواره”
غریبگی با قرآن و رواج بی حیایی
چرا اضطراب و پریشانی
Why the anxiety and distress
Pourquoi l'anxiété et de détresse
Warum der Angst und Not
Perché l'ansia e l'angoscia
لماذا القلق والكرب
なぜ、不安と苦痛
왜 불안과 고통
رواج فساد اخلاقی و گناهان اجتماعی که موجب افزایش اضطراب و پریشانی در جامعه شده است، از عمل نکردن به آیات انسان ساز قرآن کریم و اعراض از قرآن سرچشمه میگیرد.

مرجع عالیقدر حضرت آیتالله العظمی مظاهری در ادامه سلسله مباحث اخلاقی، با عنوان «فضیلتهای فراموش شده» اخاطرنشان کردند:
قرآن کریم، تجلّی ذات خداوند متعال و روشنی عالم وجود و در بر دارنده علم ما کان و ما یکون و ما هو کائن است و امتیازات و ویژگیهای فراوان دیگری نیز دارد که ذکر آن در این فرصت کوتاه نمیگنجد، امّا آنچه باید به بدان توجّه شود این است که این کتاب نورانی با همه امتیازات و ثمرات مادّی و معنوی که دارد، به دست فراموشی سپرده شده است.
ایشان در این زمینه افزودند: اگرچه پس از تشکیل جمهوری اسلامی، قرآن کریم به صحنه اجتماع وارد شد، امّا هنوز آنطور که شایسته این کتاب الهی است، جامعه، دانشگاهها و مدارس و عموم مردم، جایگاه ویژه قرآن کریم را درک نکرده و به آن تمسّک نمیجویند.
حضرت آیتالله العظمی مظاهری ضمن بازگویی روایت شریف ثقلین تصریح کردند: پیامبر اکرم«صلیاللهعلیه وآله وسلّم» در مدّت رسالت خویش، بیش از هزار مرتبه،
ادامه مطلب...
ارتباط های خارج از محدوده
خداوند متعال در قرآن كریم ضمن بیان دقیق حریمهای لازم در روابط بین زن و مرد، از دوستی زن و مرد در خارج از چارچوب نهی فرموده است لذا حكم اختلاط و همدوشیها و روابط بیحدّ و مرزی كه متأسفانه دارد در سطح جامعه رواج پیدا میكند معلوم است.

در دستورات الهی اسراری نهفته است که تنها اهل تعقل و اهل ایمان رابطه آن را با کمال بشر درک می کنند.کمالی که جدای زن یا مرد بودن برای نوع بشر دیده شده است.
دستورات مربوط به روابط زن و مرد یکی از این گروه فرامین الهی است.
نکات ضروری جهت توجه در ارتباط با نامحرم :
به حد ضرورت اكتفا كنید: اسلام زن و مرد نامحرم را از صحبت كردن با هم و برخوردهایی كه لازمه رسیدگی به كارهای روزمرّه است منع نموده است البته در صورتی كه بدون هیچ شائبهای بوده و به مسائل دیگر آلوده نباشد.
حریم نگه دارید: حریم نگه داشتن میان زن و مرد نامحرم در متون روایی و در سیره معصومین ـ علیهم السّلام ـ ذكر شده است، سنّت جاری مسلمین از زمان رسول اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ همین بوده و زنان از شركت در مجالس و مجامع منع نمیشدهاند ولی همواره اصل «حریم» رعایت میشده و در مساجد و مجامع حتی در كوچه و معبر زن و مرد مختلط نبوده و درب ورودی زنان در مسجدالنبی ـ صلی الله علیه و آله ـ جدا بوده است.
از نگاه و رفتار هوس آلود پرهیز كنید: اسلام میخواهد جامعه عاری از هرگونه نگاه و رفتار هوسآلود و سرشار از كار و فعّالیت باشد و زن و مرد فارغ از دغدغههای شهوانی به تحصیل و سایر كارهای زندگی برسند لذا زن و مرد از اختلاط بیحدّ و مرز و زیر پاگذاشتن حریمهای عفاف و شرم و حیا باز داشته تا سلامت فرد و جامعه تأمین گردد.
به روحیات، سن و شرایط ویژه خود توجه كنید: اگر حساسیتی نسبت به صحبت نمودن و برخوردهای مستمّرِ دختر و پسر وجود داشته باشد، به روحیّات و سن و شرایط ویژه آن دو بستگی دارد، دختر و پسر پس از بلوغ سرشار از غرایز و عواطف بوده و تأثیرپذیری بسیاری دارند، در این سن حكومت و سلطه غرایز جنسی فراگیر میشود و بر اعمال و رفتار و اندیشهی جوان سایه میافكند. احساس نیازی كه در جوانان نسبت به جنس مخالف وجود دارد باعث میشود كه آنان هر لحظه به دنبال پاسخی برای ارضای آن و جبران كمبود روحی ـ روانی خود باشند.
اسلام به نیاز طبیعی زن و مرد توجه كرده و ازدواج را بهترین پاسخ برای نیازهای جسمی و روانی قرار داده است.
اسلام خواهان آن است كه هرگونه ارتباط
ادامه مطلب...
ظهور روایتی تازه در تلویزیون
در سریال سقوط یك فرشته تصویر جدیدی از شیطان ارائه شده است

سقوط یك فرشته در این بستر متین و آرام، زندگی جاری در یك محله را روایت میكند؛ محلهای كه درگیر تلاطمهای طبیعی زندگی است. جنس واكنش هر یك از اهالی در قبال این حوادث نیروی موثر در پیشبرد روایت داستانی است؛ خاصه برخوردهای خانواده حاج حبیب؛ خانوادهای كه ماجراهای قصه، حول محور زندگی آنها آنچنان نرم و آهسته پیش میرود كه گاه میپرسیم به واقع ماجرای اصلی این سریال چیست؟
آیا حوادث رویداده در امامزادهای است كه حاج حبیب عضو هیأت امنای آن است یا اتفاقاتی كه در مزرعه پرورش ماهی پیرامون زندگی آن نگهبان جوان سپیدموی مرموز و غیبدانش رخ میدهد. اما تم اصلی سریال هیچیك از این قصههای فرعی نیست، بلكه به گمان نگارنده بنمایه داستانی سریال سقوط یك فرشته، ایمان است؛ ایمان به خدا، ایمان به خویشتن خود و ایمان به نزدیكان؛ در غیر این صورت در قصه زندگی حاج حبیب، چه ضرورتی به حضور شیطان است. مگر این كه بپذیریم در زیر و بم داستان سقوط یك فرشته آنچه روی میدهد آزمون دشوار ایمان است. سریال سقوط یك فرشته درباره ایمان است؛ ایمانی كه به واسطه حضور یك راوی در سریال به چالش كشیده میشود. راوی در نگاه اول شاید به عنوان یكی از نقاط ضعف سریال به چشم آید؛ اما همین راوی مهمترین بخش از ساختار روایی سقوط یك فرشته را شكل میدهد. كسی كه از همه چیز آگاه است و حوادث آینده را پیشبینی میكند و از مكنونات قلبی افراد آگاهی دارد.
اما قصه كه پیش میرود او چهره خود را معرفی میكند. با دخالتهایی كه در داستان میكند، با دیالوگهایی كه به عنوان یك شخصیت ادا میكند و حركت مجازیاش بهسویی تاریك.
ادامه مطلب...
برای دعا در مکاتب مختلف آداب و رسوم خاصی نیز وارد شده است، نوع دعا، وقت دعا، مکان دعا و حتی حالت شخص دعا کننده.
مثلا در اسلام، استغفار، آن هم در دل شب (سحر)، در یک جای خلوت و دور از ریا و با حالت تضرع از جمله دعاهای سفارش شده می باشد.
ارزش و جایگاه دعا را زمانی بیشتر متوجه می شویم، که می بینیم انسانهای وارسته در طول تاریخ، از جمله کارهای مداومشان، دعا در مقابل ذات اقدس ربوبی است و در بین این انسانهای والا، ما مسلمانان اهل بیت رسول گرامی اسلام را می بینیم، که ضمن انجام دعا، آن را به اشکال مختلف به دیگران نیز آموزش داده اند.
و امروزه ما می توانیم
ادامه مطلب...
اي اتصال نوري ما تا خدا حسين

به هر طرف نگری جلوه ی جمال خداست ادب کنید که میلاد سید الشهداست
گرفته ختم رسل روی دست آینه ای که در صحیفه ی او صورت خدا پیداست
به مصحف رخ او با وضو نگاه کنید که نقطه نقطه آن جای بوسه ی زهراست
شکوه داوری و صورت محمدی اش دل از رسول خدا می برد زبس زیباست
رسول و حیدر و زهرا دهند دست به دست به خنده خنده گلی را که بلبلش طاهاست
هنوز نامده بگرفت دست فطرس را که دست گیری از پا فتادگان با ماست
طلب کنید زمعبود هرچه می خواهید که مستجاب در این لیلی شریف دعاست
به بیت وحی چراغ هدایتی تابید که روشنایش افزون ز وسعت دنیاست
به منکران شفاعت بگو نگاه کنید شفیع بر روی دست شفیعه ی دو سراست
خدا به ختم رسل کشتی نجاتی داد که پیش وسعت او گم هزار ها دریاست
تسليم عشق هول قيامت نمي چشد
اي سايه ي ولاي تو تاييد ما حسين
بي تو بشر قابل ذكر و ثنا نبود
تو آمدي و شد گل ما بر ملا حسين
خيل ملك به طينت ما سجده كرد وگفت
مسجود ماست آيه اي از هل اتا حسين
هر جا كه هست نور خدا سجده واجب است
آري به پيشگاه خدا سجده واجب است
بي تو اله نور پرستش نمي شود
رب جلي بدون تو كرنش نمي شود
اي باطن حقايق واسرار لو كشف
در ذات دين بجز تو سفارش نمي شود
دستي نمي رسد به تو الا المطهرون
بي دست تو تكامل و جوشش نمي شود
عشق حقيقي دل مومن ولاي تست
با تو خيال عشق مشوش نمي شود
اي صورت گذشته و آينده دست تو
بي پاسخت ز نزد تو پرسش نمي شود

تصور نوجوانان در مورد جنس مخالف و نیز طرز تلقی آنان در این مورد خاص، مسائلی را به وجود می آورد گویا اینکه برخی از پسران، داشتن دوست دختر را نوعی توفیق و قدرت اجتماعی تلقی می کنند. از این رو برای نشان دادن قدرت خویش سعی می کنند به نحوی با دختری رابطه برقرار سازند. دختران نیز داشتن رابطه با پسران را نوعی جاذبه به شمار می آورند. در عین حال اغلب دختران قصدشان از ایجاد رابطه با پسران، ازدواج است. برای اکثر قریب به اتفاق دختران، دوستی و رابطه با یک پسر به هیچ رو یک دوستی معمولی نیست، بلکه این دوستی و رابطه در تصور و ذهن آنان، همان چیزی است که قطعاً منجر به ازدواج خواهد شد. این تصور نادرست نوجوانان و نیز واقعیت های گوناگون موجود در جامعه، سبب شده است که نوجوانان و جوانانی که به طریق غیرمشروع و غیرمتعارف با فردی از جنس مخالف، رابطه دوستانه برقرار می کنند، آسیب ببینند. تقریباً تمامی پسران
ادامه مطلب...
مصرع ناقص من كاش كه كامل مي شد شعر در وصف تو از سوي تو نازل مي شد
شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نيست واژه در دست من آن گونه كه مي خواهم نيست
من كه حيران تو حيران توام مي دانم نه فقط من كه در اين دايره سرگردانم
همه عالم و آدم به تو مي انديشد شك ندارم كه خدا هم به تو مي انديشد
كعبه از راز جهان راز خدا آگاه است راز ايجاز خدا نقطه بسم الله است
كعبه افتاده به پايت سر راهت سرمست « پيرهن چاك و غزل خوان و صراحي در دست »
كعبه وقتي كه در آغوش خودش يوسف ديد خود زليخا شد و خود پيرهن صبر دريد
كعبه بر سينه خود نام تو اي مرد نوشت قلم خواجه شيراز كم آورد، نوشت:
«ناگهان پرده برانداخته اي يعني چه مست از خانه برون تاخته اي يعني چه »
راز خلقت همه پنهان شده در عين علي ست كهكشان ها نخي از وصله نعلين علي ست
روز و شب از تو قضا از تو قدر مي گويد «ها علي بشرٌ كيفَ بَشر» مي گويد
مي رسد دست شكوه تو به سقف ملكوت اي كه فتح ملكوت است براي تو هبوط
نه فقط دست زمين از تو، تو را مي خواهد سالياني ست كه معراج خدا مي خواهد
زير پاي تو به زانوي ادب بنشيند لحظه اي جاي يتيمان عرب بنشيند
دم به دم عمر تو تلميح خدا بود علي رقص شمشير تو تفريح خدا بود علي
واي اگر تيغ دو دم را به كمر مي بستي واي اگر پارچه زرد به سر مي بستي
در هوا تيغ دو دم نعره هو هو مي زد نعره حيدريه «أينَ تَفرو» مي زد
بار ديگر سپر و تيغ و علم را بردار پا در اين دايره بگذار عدم را بردار
بعد از آن روز كه در كعبه پديدار شدي يازده مرتبه در آينه تكرار شدي
راز خلقت همه پنهان شده در عين علي ست كهكشا ن ها نخي از وصله نعلين علي ست
روز و شب از تو قضا از تو قدر مي گويد «ها علي بشرٌ كيفَ بَشر» مي گويد »
سید حمید رضا برقعه ای
چشمهايم را نميخواهم
نشستهام به تماشاي آن دو كه عاشقانه در خيابان منتهي به حرم دل از هم ميبرند. آنكه چشمهايش خسته روزهاي گلوله و خون است، ويلچر جانباز ديگري را ميراند. راه را بلد است و مسير را ميداند، اما وقتي شوخياش بگيرد، همرزمش را به كنارهها ميكوبد و هر دو از ته دل ميخندند.
اولي شمالي و بچه آمل است. دومي تهراني و فرمانده گردان بوده است. تازه باهم آشنا شدهاند و انگار يك عمر است كه از هم دور بودهاند؛ مثل دو برادر از يك مادر؛ مثل دو همرزم در يك گروهان.
برادري آنها اما از صحن حرم شروع شده است. در چند جمله كوتاه، فهميدهاند كه چه شباهتها و اشتراكات زيادي باهم دارند. گويي گمشده خود را
ادامه مطلب...